مدل لباس
دنیای سارا
ღ•♥•ღ سلام به دوستاى مهربونمღ•♥•ღ بالأخره امتحانام تموم شد و من دوباره اودم.  امروز براتون موارد راه هاى با کلاس بودن  را آوردم که امیدوارم ازش خوشتون بیاد. نظر یادتون نره!


ادامه مطلب
سلام امروز براتون جمله هاى زیبایى آوردم که اونا رو تقدیم میکنم به شما دوستان گلم ********************************************* 1-فراموشت نمی کنم آنگاه که برای آخرین بار از من پرسیدی:من و زندگیت یکی را انتخاب کن و من زندگی خود را انتخاب کردم و تو رفتی.بی آنکه بدانی تو تمام زندگیم بودی... بقیه در ادامه مطلب نظر یادتون نره


ادامه مطلب
سلام واى تو رو خدا این جورى بهم نگاه نکنید مُردم از ترس!!!!!! خب میدونم دیر کردم ولى دلیل دارم.   ١. تابستان سفرهایى داشتیم ٢. مدرسه ها شروع شد ٣. به قول یکى از دوستام امسال خیلى درس خون شدم.  حالا ببخشید. بخشیدید؟؟؟ هوراااااااااااااااامیدونستم میبخشید  خب باید بگم خیلى بى معرفتید چون ایندفعه برام نظر نذاشتید منم خیلى ناراحتم اصلاً میرم یه کنار میشینم زار و زار گریه میکنم تا نظر بزارید!!!!!! امروز براتون مطالبى از گل ها رو آوردم که امیدوارم خوشتون بیاد.


ادامه مطلب

١۶ بهمن ١٣٨٨ بود که بهمراه خانواده ام به کرج منزل دایی حسین رفتیم. موقع برگشت من و خواهرم ثنا خوابیدیم. ناگهان صدای جیغ مادرم را شنیدم. چشمانم را باز کردم و از کنار صندلی جلو نگاه کردم که ببینم چه اتفاقی افتاده. فقط دیدم یک اتوبوس نارنجی رنگ جلوی ماشین ماست. دوباره خوابیدم. وقتی چشمانم را باز کردم دیدم در بیمارستان هستم. یکی از پرستاران را صدا زدم گفتم: برای چی من اینجا هستم؟ پرستار گفت: تو الان در آی سی یو هستی و جمجمه ات شکسته است. گفتم پدر و مادرم کجا هستند؟ گفت بیمارستان شهید بهشتی هستند و کمی صدمه دیده اند. دوباره خوابیدم. روز بعد یکی دیگه از پرستارها گفت: سارا جان تو باید عمل کنی. گفتم باشه اشکالی نداره. در راه رفتن به اتاق عمل من روی تخت بودم و دختر عمه ام زهرا را دیدم . همینطور خیلیهای دیگر آنجا بودند. وقتی به اتاق عمل رسیدم هیچ حسی نداشتم که ناگهان دوباره خوابم برد. از من خیلی خون رفته بود. بعد از عمل کمی در آی سی یو بودم و بعد به بخش خانمها رفتم. وقتی به بخش رفتم، یکی از عمه هایم پیشم میماند و من وقتی مهتابیها روشن بود چشمها و سرم درد میگرفت و به مادرم میگفتم لامپها را خاموش کند. یک شب نمیتونستم نفس بکشم تا اینکه روز به روز بهتر شدم. وقتی مرخص شدم سه عدد نخ بخیه در سرم پیدا کردم تا اینکه روز به روز حالم بهتر شد. حالا هم پس از گذشت ۶ ماه هنوز دارم دارو میخورم که به بهبودی کامل برسم. در این اتفاق فکر میکنم بیش از همه خدا به ما کمک کرد. امیدوارم چنین اتفاقی برای هیچ خانواده ای نیفتد.



دو تا چشمِ منتظر

توی جادّه چشم براه

چشم براهت میمونه

تا بیایی تو ز راه

 

یه گوشه زیر درخت

روی یک نیمکت سخت

خیره بر نقطه ای دور

امیدش همای بخت

 

دل عاشق بیقرار

بیقرار زنگ یار

یاری که رفته سفر

برسه سر قرار

 

 

 

 

با یه ساز دلنشین

کنار یه چشمه سار

دلم آواز می خونه

ز غروب انتظار

 

میگه من صبر ندارم

دیگه خوابم ندارم

تو بیا پیشم بمون

تو باشی غم ندارم

 

این دل کوچیک من

هیچی جز تو نمی خواد

تو همه امیدمی

دل من تو رو می خواد

 

بیش از این هستی من

منُ منتظر نذار

من فقط تو رو می خوام

تو منو تنها نزار!

                             شاعر: رامیلا



من سارا هستم! فعلا در حال درس خوندنم و امسال میرم کلاس اول راهنمایی.خیلی مایلم شاعر و استاد دانشگاه باشم. خط خوبی دارم و نقاشیم هم عالیه. بازیهای کامپیوتری رو خیلی دوست دارم و بخصوص بازی ری ولت مورد علاقه منه. بین بازیگرای ایرانی مصطفی زمانی(یوزارسیف) و بازیگرای خارجی مایکل(فرار از زندان)رو دوست دارم. عاشق توت فرنگیم و در بین غذاها ساندویچ مخصوص کاخ رو خیلی دوست دارم. بین خواننده ها آرمین 2Afmرو خیلی دوست دارم. عشق سرعتم تو رانندگی و بین ماشینا راستشو بخواید 206 رو خیلی دوست دارم از الگانسم بیشتر!! بجون مامانم راست میگم. راستشو بخواید خیلی هم خوش خنده ام و وقتی پای یه برنامه خنده دار بشینم من به برنامه میخندم و بقیه به خندیدن من. همچین بگی نگی خیلی ناز میخندم. پدرم عاشق خنده های منه، بجون مامان!! بین حیوانات کاسکو رو خیلی دوست دارم میدونید چرا؟ بخاطر اینکه هم خوب میتونه حرف بزنه هم خیلی بامعرفته!! عاشق عطرگل یاسم. از دروغ گفتن خیلی بدم میاد و خیلی هم میهمان نوازم. بقیش باشه برا بعد. خلاصه همه ی کسایی که برام میخوان نظر بدن رو هم خیلی دوست دارم



 
قالب وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ




گرفتن کد قطرات شبنم

جدیدترین كدهای جاوا