دنیای سارا

طورى نیس اگه آدم واسه کسى که دوستش داره غرورشو از دست بده فاجعه اس که به خاطر غرورش کسى رو که دوست داره از دست بده

دو تا چشمِ منتظر

توی جادّه چشم براه

چشم براهت میمونه

تا بیایی تو ز راه

 

یه گوشه زیر درخت

روی یک نیمکت سخت

خیره بر نقطه ای دور

امیدش همای بخت

 

دل عاشق بیقرار

بیقرار زنگ یار

یاری که رفته سفر

برسه سر قرار

 

 

 

 

با یه ساز دلنشین

کنار یه چشمه سار

دلم آواز می خونه

ز غروب انتظار

 

میگه من صبر ندارم

دیگه خوابم ندارم

تو بیا پیشم بمون

تو باشی غم ندارم

 

این دل کوچیک من

هیچی جز تو نمی خواد

تو همه امیدمی

دل من تو رو می خواد

 

بیش از این هستی من

منُ منتظر نذار

من فقط تو رو می خوام

تو منو تنها نزار!

                             شاعر: رامیلا

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |